گورستان آرزوها: لهستانی‌ها در تهران

“روزنامه اطلاعات | سه شنبه هیجدهم فروردین ماه ۱۳۲۱ – این روزها آمدورفت لهستانی‌ها در تهران زیاد شده، هرروز عده‌ زیادی وارد و خارج‌ می‌شوند. در خیابان‌ها سربازان لهستانی خیلی دیده‌ می‌شوند و روی هم رفته‌ این کثرت آمد و رفت‌ افسران‌ و سربازان‌ لهستانی توجه عمومی را به خود جلب کرده است. شایعات بسیاری هم در این باب بین مردم وجوددارد و ما لازم‌ می‌دانیم اطلاعاتی که در این خصوص داریم برای آگاهی خوانندگان گرامی منتشر سازیم :…”

توافق ننگین آلمان و شوروی سرزمین لهستانی ها را دو نیم کرده بود؛ غرب برای ژرمن‌ها و شرق برای روس‌ها. برای فرار از کشتار نازی‌ها، شرق جای امن‌تری به نظر می‌رسید. در نیمه‌راه بمباران بی‌امان هواپیماهای آلمانی مسافران را ناچار به پیاده شدن کرد. جمعیت مسافران به زودی به لکه‌های کوچک پراکنده در دل دشت تبدیل شد. برای پیدا کردن آبادی یک راه بیشتر نبود؛ رفتن و رفتن و رفتن. سرگردان، گرسنه، ترسخورده و بی‌مقصد به راه افتادند. صدای پارس‌کردن سگ و آواز خروس مثل رد نوری در دل شب راه آبادی را مشخص کرد. رای در امان ماندن از بمباران، روزها در روستاهایی که در مسیرشان بود پناه می‌گرفتند و شب‌ها راه‌ می‌رفتند. برای دور شدن از ورشو قریب به یک ماه را در دشت و جنگل راه پیمایی کردند.

تهاجم گسترده‌ی آلمان به خاک شوروی، این کشور پهناور را نیز برای تأمین مایحتاج مردم و سربازانش با دشواری روبرو کرده بود. استالین تصمیم گرفت لهستانی‌ها را برای سازماندهی و اسکان موقت راهی حیاط‌خلوت خود کند تا از آنجا به جبهه‌ی نبرد اعزام شوند. پس عده‌ی زیادی از اسرا به بندر کراسنووسک در شرق دریای خزر منتقل شدند و از آنجا با کشتی به بندر پهلوی (انزلی).

فوریه ۱۹۴۲ (زمستان ۱۳۲۱) اولین کشتی اسرا که حالا “پناهجو” بودند، وارد آب‌های ایران شد. کشتی‌ها یکی‌یکی در بندر پهلو می‌گرفتند و از هرکدام صدها زن و کودک و افراد سالخورده به همراه سربازان، پا به اسکله می‌گذاشتند؛ انسان‌هایی اندوهگین که تنها بردباری و امیدواری زنده نگهشان می‌داشت.

روزانه حدود ۲۵۰۰ لهستانی وارد ایران می‌شد و در مجموع عده‌ی آنان به بیش از ۱۱۶ هزار نفر رسید. مقصد اصلی کسانی که به نظامیان می‌پیوستند خط مقدم نبرد بود و غیرنظامیان باید فوراً از ایران خارج می‌شدند. اما پیش از آن باید کمی به احوالاتشان رسیدگی می‌شد؛ کاری که روس‌ها لزومی به انجامش ندیده بودند. به سرعت اردوگاه‌هایی برای اسکانشان برپا شد. دولت ایران با همکاری صلیب سرخ آمریکا به تیمار آنان پرداخت و کسانی که به سبب وضع اسفبار بهداشت در اردوگاه‌های کار اجباری، سخت بیمار بودند قرنطینه شدند.

از سوی دیگر اشغال ایران توسط متفقین و تأمین مایحتاج آنان باعث کمبود خواروبار در ایران شده بود و ورود بیش از ۱۱۶ هزار مهاجر نیز به این بحران دامن زد. گرچه انگلیسی‌ها تعهد داده بودند ارزاق مورد نیاز سربازان و مهاجران را تأمین کنند اما در عمل چندان به این تعهد پایبند نبودند. با این حال مردم نه‌تنها به این اتفاق اعتراضی نمی‌کردند بلکه عده‌ای هم برای کمک به مهاجران در اردوگاه‌ها غذا و خوراکی توزیع می‌کردند.

هرکدام از مهاجران که توانایی انجام کاری داشت، ترجیح می‌داد برای کسب درآمد در شهر مشغول شود. معاشرت با اروپایی‌ها برای مردم تهران هم جذاب بود و بسیاری از لهستانی‌ها به عنوان کارگر، خدمتکار، خیاط، پیشخدمت رستوران‌ها و هتل‌ها و حتی بازیگر و آوازخوان در تهران مشغول شدند. عده‌ای از آنان هم افراد تحصیل‌کرده و فرهیخته‌ای بودند که به فعالیت‌های فرهنگی خود در ایران ادامه دادند. همین باعث شد دولت برای عده‌ای مجوز اقامت موقت صادر کند.

پایان جنگ در ۱۹۴۵، طبق توافق نخست‌وزیر لهستان با مقامات مسکو، همه‌ی مهاجران سفر ناگزیر خود را از راه بندر خرمشهر ادامه دادند. جنگ‌زدگانی که به امید بازگشت به خانه، شش سال دربه‌دری را تاب آورده بودند، ایران را به مقصدهایی که برایشان تعیین شده بود ترک کردند. لبنان، فلسطین، هند، نیوزیلند، مکزیک و چند کشور آفریقایی مقصد نهایی مهاجران بود.

گورستان کاتولیک‌ها که در شرق تهران، در محله‌ی قدیمی دولاب قرار دارد، مختص پناهجویان لهستانی نیست و مزار شهروندان کشورهایی نظیر فرانسه، ایتالیا، چک، رومانی، اوکراین، روسیه و… هم آنجا هست. اما بخش بزرگی از گورستان به لهستانی‌ها تعلق دارد و و زیر نظر سفارت لهستان اداره می‌شود. به همین سبب به”قبرستان لهستانی‌ها” مشهور است.

روی اکثر سنگ‌های یک شکل گورها، عدد ۴۲ به چشم می‌خورد: ۱۹۴۲ سال ورود به بهشت! قبل از این عدد، اعداد بسیار متفاوتی دیده می‌شود؛ بعضی‌ها در سنین پیری به ایران پاگذاشتند و اینجا آرام گرفتند. اما تعداد بسیار زیادی از گورها اعداد تکان‌دهنده‌ای بر خود دارند: “۱۹۴۲ – ۱۹۴۲”. نوزادان و کودکان بسیاری در آوارگی و غربت زاده‌ شدند و دور از میهن اجدادی‌شان جان دادند. آنها بسیار زودتر از «بزرگان» جهان دانستند که جهان آکنده از خشونت، خونریزی، ستم و بهره‌کشی جایی برای زندگی نیست.

عنوان

منبع: ایسنا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

پنج × دو =